فکاهه

فکاهه های جالب و خواندنی

 

Kankor © 2011
 
میگن یک لوده رفت روی آیینه و بسیار به دفت تماشا کرد سپس به راحتی گفت که این همان لوده خر است که امروز برای یک ساعت در سلمانی به طرفم نگاه میگرد

میگویند یک لوده دیگر پیش دلاکی رفت گفت برادر در ظرف یک ساعت ریش و بروت مرا اصلاح کن من استراحت میکنم وقتیکه کارت تمام شد مرا ازخواب بی خیزان که یک ساعت بعد جای کار دارم خوب دلاک نیم بروت اش را تراشید یک ساعت بعد گفت برادر بی خیز ادم لوده تشکری کرد وقتیکه در خانه رسید خود را در اینه دید که نیم بروت اش نیست گفت اووو دلاک احمق عوض من کسی دیگر را از خواب بیدار کرده


یک لوده یک بادرنگ پيدا ميکند و با خود دعا دعا ميکند، ميپرسن که برای چی دعا ميکنيد ميگوید که دعا ميکنم که د اخلش کيله باشد